
متن مداحی
هر چه خواندم در بقیع از سینه عقده وا نشد هرچه گشتم قبر زهرا مادرم پیدا نشد راه ما را بسته بودند هر چه من میخواستم.. تا روم در پیشِ قبر مادر سقّا نشد سر به دیوارش نهادم روضهها خواندم ولی هیچ یک از روضههایم روضۀ زهرا نشد کوچهای تنگ و دلی سنگ و صدایِ ضرب دست بعد از آن سیلی دگر چشمان زهرا وا نشد بعد زهرا مرتضی ماند و غمِ زخم زبان هیچ کس جز درد پهلو همدم مولا نشد زینبش میگفت من دیدم میان شعلهها مادرم افتاد پشت در، و دیگر پا نشد سالها رفت و غروبی خیمهها آتش گرفت هیچ جایی مثل دشت کربلا غوغا نشد هیچ جایی خواهری داغی به این سختی ندید هیچ جایی بر سر پیراهنی دعوا نشد آخرش این خاک ایوانش طلایی میشود گنبد و گلدستههای باصفایی میشود این حرم با چار گنبد میشود بیتالحسن هر کسی اینجا بیاید مجتبایی میشود پنجره فولاد اینجا چه قیامت میکند واقعاَ اینجا عجب دارالشفایی میشود نقشۀ این صحن را باید که از زهرا گرفت نقشه را مادر دهد وه چه بنایی میشود حتم دارم ساخت و سازِ حرمهای بقیع از همان لحظه که آقا تو میآیی میشود میرسد روزی که با دستان پُرمهرِ شما از رواق و صحنِ اینجا، رونمایی میشود آخرش من مطمئنم این گره وا میشود این حرم زیباترین تصویر دنیا میشود شاعر: مهدی نظری ***
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.