
متن مداحی
هرچه نیرو داشتم بردم به کار تا نبیند غنچه ام آسیب خار بازویم کم کم چون از کار افتاد کار با مسمار و دیوار افتاد * بغض حیدر شعله ور در سینه داشت سنگ بود و جنگ با آیینه داشت سنگ و آیینه نمیدانم چه شد * (محرم سرّ جهان بود علی امّا من (من که هرکس گره ای داشت کمک از من خواست گره ای خورده به کارم که ندانم چه کنم) محرم سرّ جهان بود علی امّا من فضّه را باید از این راز خبر میکردم) ** سنگ و آیینه نمیدانم چه شد آهن و سینه نمیدانم چه شد سینهی دخت نبی آیینهی وحی خداست با چنین آیینه ضرب در نمیدانم چه کرد از صدای نالهی زهرا مدینه گفت آه این صدا با ساقی کوثر نمیدانم چه کرد چه میشد گر مرا مادر به آن کوچه نمیبردی چه میشد من نمیدیدم تو هم سیلی نمیخوردی
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.