
متن مداحی
همسر او را زدند و دست مولا بسته شد هیزم آوردند، میخی داغ بر روی در است زینبش با سن کم میگفت در گوش حسن این که میسوزد در آتش دختر پیغمبر است فاطمه با خنجری کند از حسینش دل برید حنجرش آتش گرفته اما صدا بیجوهر است خیمهاش در شعله و در شعله دامن سوخته دختری که سوخته دستش به روی معجر است پیش مادر سر جدا شد، سر درآورد از تنور شانه زد زهرا بر آن مویی که پر خاکستر است حسین جان...
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.