
متن مداحی
همه شادند، دخترت گریان همه خوابند و دخترت بیدار خیلی امروز مردم این شهر دادنم با نگاهشان آزار دخترت را ببر به همراهت خسته از دستِ روزگار شده یا که تشخیص تو شده مشکل یا دو چشم رقیه تار شده گر به دور سرت نمیگردم پر پرواز من شکسته شده مثل سابق زبان نمیریزم دو سه دندان من شکسته شده وسط ازدحام و خندۀ شام بغض تنهاییام تَرَک میخورد هر کجایی که گریه میکردم عمه ام جای من، کتک میخورد دختری چندکوچه بالاتر تا من و رخت پارهام را دید بین دستش عروسکی هم داشت به من و حال و روز من خندید میکِشَم دست بر سر و رویت چهقَدَر پلک تو ورم دارد بر لبت زخم تا بخواهم هست ولی انگار بوسه کم دارد آنقدر روی خارها رفتم به خدا هر دو پای من زخم است لرزش دست من طبیعی نیست نوک انگشتهای من زخم است شاعر: محمد حسن بیات لو
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.