
متن مداحی
همینا که سرِ بابام و، با طبق آوردند گل سرامو یکی یکی، دزدیدن و بردند گرسنه اما دیگه از، دنیا سیرم زمونی اومدی که من، خیلی پیرم آروم آروم دارم بابایی می میرم گلایه تنها ندارم از، این همه کبودی گوشش کرده گوشواره هامو، دختر یهودی شبیه قد عمه جون، قدم خم شد آتیش گرفته دامنم، موهام کم شد دخترکت همسفر، نامحرم شد *** ازبوی سیب سرخ طبق، مرده جان گرفت زخمی ترین یتیم خرابه توان گرفت باران چشم های رقیه شروع شد آنقدرگریه کرد، دلِ آسمان گرفت روپوش را کنار که زد درد دل کند سر را که دید طفلک، لکنت زبان گرفت دختر گرسنگی خودش را ز یاد برد تا دامنش زموی پدر بوی نان گرفت *** اگرسخن گفتنم شده، نامفهوم و خسته بابا عذرم رو بپذیر، دندونم شکسته بابا بابا مَ مَ مَ من، لکنت دارم کارم شده گریه و هر شب، من بیدارم گلهای قالی تنمو، من می شمارم
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.