
متن مداحی
هنوز خونِ تو در قتلگاه میجوشد چه کرده با دلِ عُشّاق جسمِ دَرهَمِ تو دوباره ماهِ غمِ تو تمام شد امّا چگونه دل بِکَنم از لباسِ ماتمِ تو؟ یَابنَالشَّبیب عمهی ما راهِ دور رفت میخواست قتلگاه بماند به زور رفت آتش گرفت، چادرش اما کسی ندید پنجاه و پنج سال قَدَش را کسی ندید پنجاه و پنج سال بدونِ غَمی نبود تا آن زمان مُقابلِ نامَحرَمی نبود پنجاه و پنج سال پَرَش را گرفتهاند مردانِ خانه دور و بَرَش را گرفتهاند یَابنَالشَّبیب عمهی ما احترام داشت چندین امامزاده و چندین امام داشت پیشِ بزرگِ قافله فریاد میزدند یَابنَالشَّبیب بَر سَرِ او داد میزدند یَابنَالشَّبیب دخترِ دلگیر را زدند پنجاه و پنج ساله زَنی پیر را زدند یَابنَالشَّبیب آتشِ خِیمه اَمان نداد فُرصَت به روی زخمیِ دختران نداد یَابنَالشَّبیب بَسکه زمین خورد جان نداشت میخواست راهِ عَلقَمه گیرد توان نداشت از پیشِ نِیزههای شکسته عبورکرد اورا به دستهای خودش جمع و جور کرد اورا به ریگهای پریشان سِپُرد و رفت اورا به آفتابِ بیابان سِپُرد و رفت اورا به خارهای مُغیلان سِپُرد و رفت **** غریبِ گودالی، یارالی تشنه و بیحالی، یارالی زیرِ سُمِ اسبها، یارالی زَخمی و پامالی، یارالی چیزی نموند از بدنت با همه چی میزدنت تنها توی یه گُله جا غریب گیر آوردنت صدات چه آرومه، یارالی تیغ رو حُلقومه، یارالی مادرمون میگه، یارالی بچم مظلومه، یارالی رگهات چه نامُرَتَّبه شمر چقدر بیادبه به من میگه تنِ حسین به زیرِ نَعلِ مَرکَبه تنها نذار مارو، یارالی خِیمهی زنهارو، یارالی میسپاری دستِ کی، یارالی زینبِکبریٰ رو، یارالی غُصّه مگه اَمون میده بیتو رقیه جون میده خولی داره به لشکرش خِیمهها رو نشون میده **** به سَمتِ گودال از خِیمه دویدم من شِمر جلوتر بود، دیر رسیدم من
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.