
متن مداحی
هوای دخترکی را برادرش دارد که خیره خیره نگاهی به مادرش دارد گرفته بازوی او را که سمت در نرود دری که نام علی روی سر درش دارد شبیه طفل یتیمی که مادرش مرده نگاه ملتمسی بر برادرش دارد صدای مادرش از درد میکُشد او را که دود و آتش هیزم برابرش دارد گرفته چادرش آتش، حسن تو کاری کن که چوب شعله وری قصد معجرش دارد دویده فضه ولی دیر شد، عزیزش سوخت دویده است که از خاک و خون، بَرَش دارد چه دیده فضه، چرا روی خاکها افتاد چه دیده فضه، چرا دست بر سرش دارد به دستهای پدر تا طناب مادر دید نگاه کرد به حالی که همسرش دارد کشید در پی بابا به کوچه ها خود را ولی جراحت میخی به پیکرش دارد گذشت، نوبت زینب شد و خودش این بار خودش گرفت دست یتیمی که در برش دارد به قتلگاه عمویش نگاه میدوزد که خنجری پر خون روی حنجرش دارد کشید دست خودش را دوید تا گودال که شمر آمده و نیتِ سرش دارد چو دستش از تنش افتاد، دید بابا را که خنده بر رخ نیلی مادرش دارد
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.