
متن مداحی
هیزم رسید و آتشی از در بلند شد ای وای من که نالهی مادر بلند شد مامور شدبه صبر علی از سکوت او سو اسفتاده گر از سکوت او بلند شد با جمعی از اراذل و اوباش ریخت و پایش برای کشتن مادر بلند شد در را شکست او کمر شیعه را شکست طوری که وای وای، پیمبر بلند شد طوری زدند خاطرشان جمع جمع شد طوری زدند نالهی حیدر بلند شد با این همه همین که علی بین کوچه رفت دیوار را گرفت از آن در بلند شد دستش رسید با عجله بلند شد دستش رسید دامن مولا، ولی شکست زینب شنید گریهی در آه میخ را زینب گریست داد برادر بلند شد
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.