
متن مداحی
وای اگر امشبِ این دشت به فردا برسد شیون و گریه و آهم به ثریا برسد به لب خشکِ تو دق می کنم از غصه اگر تیغِ خورشید بر این پهنه ی صحرا برسد کوکبِ بختِ جدایی ز تو تقدیرِ من است چشم از رویِ تو بر هم نزنم تا برسد به تنِ اصغرِ تو یک سرِ سوزن حس نیست با کمی آب تلذّیش به لالا برسد علیت را بشناسند نخواهند گذاشت بویی از پیرهنش نیز به لیلا برسد بدنش مثلِ فدک پخشِ زمین خواهد شد پای عباسم اگر بر لبِ دریا برسد گرگ ها یوسفِ خواهر! به سرت می ریزند چاره ام چیست اگر کار به اینجا برسد؟ نیزه، خون، چکمه، سراشیبی گودال، سرت عمرِ زینب به گمانت به تماشا برسد رویِ تَل، دخترِ مضطرشده می میرد اگر پای اسبی به لبِ تشنه ی بابا برسد وای اگر پای شقاوت به حرم باز شود دست بی عاطفه بر چادرِ زن ها برسد آتش و خیمه و غارت شدن هر چه که هست هیچ کس نیست به دادِ منِ تنها برسد نذرِ بوسیدنِ سی جزء توام تا خودِ صبح قبل از آنی که به قرآنِ تنت پا برسد نفسِ سینه ی زینب! نفست می گیرد وای اگر امشبِ این دشت به فردا برسد
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.