
متن مداحی
وای، علی از غریبی به خانه نشسته از عزای پیمبر شده دلشکسته آه از غریبی حیدر غرق خون شد کبوتر پشت در مادر افتاد، صدا زد «خُذینی» بر لبش این نوا بود: علی غم نبینی آه گلی که ضریح رسول خدا بود کِی به میخ و به آتش تنش آشنا بود؟ آه صورتش مانده انگار بین آن درب و دیوار پشت در دیگر از پا گل پر پر افتاد درب آتش گرفته روی مادر افتاد باز فاطمیه رسیده و دیده هامون از غصه تره باز فاطمیه رسیده و شیعه بین دیوار و دره آدم زده پرچم عزا رو سردر خونهی خدا روضه گرفتن همه برا فاطمه ی فاطمیه ها پیچیده بوی عطر یاس تو کوچه های شهرمون هوا هوای گریه شد برای قبر بی نشون خونه ای که قبله ی همه اهل زمین و آسمونه با سوختنش داره با خودش غنچه ی یاسُ میسوزونه دارن میلرزن کبوترا، مادرشون بین شعله ها یکی نیومد کمک کنه، فاطمه مونده به زیر پا به پیش چشمایی که بود چشمهی غیرت خدا دختر مهتابُ زدن چهل تا مرد بی حیا خدا نیاره برا کسی این همه ماتم رو ببینه دست باباش بسته باشه و مادرش روی خاک بشینه طناب و دستای حیدری، غلاف و بازوی مادری میریزه تو کوچه اشک خون ز گوشه ی چشم معجری بنفشه شد یاس علی به زیر تازیانه ها زخمی شده بال و پر کبوتری تو کوچه ها چشم خشک از چشم های تر خجالت می کشد چشمه وقتی خشک شد، دیگر خجالت می کشد تا عروج فاطمه جبریل را همراه نیست در مسیر عرش بال و پر خجالت می کشد آنچه مادر می کشد، دردش به دختر می رسد گر بیفتد مادری، دختر خجالت می کشد دست این از دست آن و دست آن از دست این آه دارد همسر از همسر خجالت می کشد فاطمه، جان علی، جان علی، آرام باش زینبت در خانه طفلان را تسلیٰ می کند بس که این دختر وفا دارد به یاد پهلویت این در و دیوار را هر شب تماشا می کند بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا بر دلم ترسم بماند آرزوی کربلا تشنه ی آب فراتم ای اجل مهلت بده تا بگیرم در بغل قبر شهید کربلا
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.