
متن مداحی
وا نشد جبریل اگر سمت نجف بال و پرش بهتر آنکه بر زمین جاری شود خاکسترش خوش به حال آن کبوتر بچهای که تا سحر میپرد از صحن ایوانش به صحن دیگرش داستان سنگ و زر یعنى که ما و فضهاش قصۀ شاه و گدا یعنى که ما و قنبرش در مقام آخریت بود، دیدند اوّلش در مقام اولیّت بود، دیدند آخرش خاک را گل میکند گل را خلائق میکند نیست هرکه خلق مولا خاک عالم بر سرش اینهم از ظرفیّت دنیاى بىظرفیت است هرکه او را میپرستد مینویسد کافرش با على یکتاپرستم, ورنه میخواهم چکار آن خدایى را که این آقا نباشد مظهرش آرزوى مرگ کردن چارۀ کارش بود سائلی که دست خالى میرود از محضرش چهارده قرن است دارد رزق ما را میدهد با همان یک مرتبه بخشیدن انگشترش آه...ظلمت آه...ظلمت آه...ظلمت میشود واى اگر خورشید را روزى براند از درش مرتضى یعنى قسیمُ النار وَالجنه ولى هست معیارش در این تقسیم حُب همسرش تازه کعبه آبرویی یافت و قیمت گرفت همچنانی که صدف قیمت گرفت از گوهرش از در کعبه نرفت و بر در کعبه نرفت چونکه باید بعد از این کعبه بیاید بر درش خاک یا خاکسترش کن مصحفی را که درآن آیۀ "الیوم اکملتُ" نباشد محورش مبعث ختم رسل ترویج حُب حیدر است تا دهد نشر ولایت حق کند پیغمبرش به خودش که جای خود، حتی به خاک پاش هم هر کسی شک میکند شک میکنم به مادرش کور دلها احمقند، احمق چه میفهمد علی جان احمد بود که خوابید بین بسترش جز علی و فاطمه دیگر ندیده روزگار اینقدر شرمنده باشد همسری از همسرش ***
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.