
متن مداحی
وقتش شده که هستی خود را فدا کنیم تا این که نذر روضۀ خون خدا کنیم چشمی بده که هر شب روضه به پایتان در آن هزار خیمۀ ماتم به پا کنیم اشکی بده که دیدۀ خود را برایتان تا روز حشر چشمۀ آب بقا کنیم یک لحظه هم نمی شود آقا دخیل دل از پرچم سیاه عزای تو وا کنیم قسمت شده دوباره شب جمعه یا حسین با نامتان حسینیه را کربلا کنیم من کیستم حر گنه کار تو هستم با جان ناقابل خریدار تو هستم در بین دشمن هم گرفتار تو هستم آزاده ام آزاده ی خون خدایم لبریز از انوار مصباح الهدایم هر چند، چندی بین دشمن جا گرفتم یک لحظه برکف دامن مولا گرفتم من زندگی از یوسف زهرا گرفتم فرزند زهرا کرد از رأفت قبولم بخشید آن مولا به زهرای بتولم تا دید اشک خجلتم را داد راهم با گریه گفتم یابن زهرا عذر خواهم بگشای چشم و زنده کن با یک نگاهم من شیشه ام آیا شود دُرِّ تو باشم زنجیر ذلت بگسلم حر تو باشم مولا نگاهم کرد با چشم خدایی فرمود ای حر سر به زیر اینجا چرایی تو حُر زهرا، حُر حیدر، حُر مایی دیگر نه حُرکوفه حُر کربلایی حق صاحب قدر و جلالت کرد ای حر غمگین مشو زینب حلالت کرد ای حر دیشب ز راه دور یادت بودم ای حر دیر آمدی چشم انتظارت بودم ای حر گرم دعا بر حال زارت بودم ای حر بینای چشم اشکبارت بودم ای حر حر در راه معراج شهادت گرم سِیری تو هم حبیبی هم بریری هم ظهیری
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.