
متن مداحی
وقتی بهار فاطمه غیر از خزان نداشت یعنی لیاقت نفَسش را جهان نداشت آیات یُطعِمونَ طَعامی نداشتیم آری تنور خانهی او گر که نان نداشت آن روز اگر که فاطمه سینهسپر نبود امروز نیز نامِ علی را اذان نداشت دست از حمایت از ولیِ خویش بَرنداشت با اینکه دستِ فاطمه دیگر توان نداشت آه ای مدینه بعدِ پیمبر چه شد تو را؟! زهرا درونِ خانهی خود هم، امان نداشت حیدر بدونِ فاطمه از دست میرود این حرف عاشقانه دگر امتحان نداشت ساکت نمینشست در این داغ مرتضی در چشم اگر که خار و گلو استخوان نداشت ***** چون روز آخر بود، کارِ خانه کردم گیسوی فرزندان خود را شانه کردم با رفتنت خالی مکن دور و بَرم را پاشیدهتر از این مگردان لشکرم را این نیمهی مجروح من، ای کاش با تو در خاک بگذارند نیمِ دیگرم را بعد از تو ای سروِ شکسته تا قیامت از خجلتم بالا نمیگیرم سرَم را باور نمیکردم که روزی پیشِ چشمم از پا بیندازد غلافی همسرم را تو بینِ آتش رفتی و من گُر گرفتم حالا بیا و جمع کن، خاکسترم را هر شب حَسن در خواب میگوید مُغَیره دست از سرَش بَردار، کُشتی مادرم را ***** (ز خانهها همه بوی طعام میآمد ولی به جانِ تو بابا، گرسنه خوابیدم)
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.