
متن مداحی
وقتی در آن غوغا در ظهر شورانگیز آن صحرا گویی شبیه عطر یاسی آشنا پیچید بر التهاب لحظهای حساس در غربت بعد از علیاکبر و عباس دستان زینب را بغض یتیمی تشنه میلرزاند هر بار عمّه ساکتش میکرد در فکر رفتن بود در آسمان دیدگانش موج میزد دریایی از غیرت تا اسب خونینیال آمد برون از بین آن گودال خود را رها کرد و مثل پرستو در غبار آسمان گم شد لبتشنهای در زیر خنجر بود آمد به سویش آخرین سرباز دریای سرخ قتلگاهش سبز میشد از نورِ روی آن که میآمد به استقبال
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.