
متن مداحی
وقتی همهجا شهره به عنوان تو باشیم باید که فقط ریزه خور خوان تو باشیم دامن نکش از دست گداهای گرفتار بگذار کمی دست به دامان تو باشیم (موی سوختمُ ، مسخره کردن ، دخترای شامی تو خرابه جای انگشت روی صورت من یادگاری بزم شراب زدنم بابا نفسم بند اومد یهو قاتلت جلو من با یه سر اومد نفسم بند اومد اونیکه موهامو توی خرابه میکَند اومد) (حسین دلم یه کربلا میخواد حسین یه گنبد طلا میخواد حسین دلم امام رضا میخواد) خیرالعمل این است که ارباب تو باشی ما هم یکی از مُزد بگیران تو باشیم فردای قیامت خبر از در به دری نیست امروز اگر بی سر و سامان تو باشیم (بی سر و سامان توام یا حسین یاحسین پاره گریبان توام یا حسین یا حسین) با وضو از دیدهیتر مینویسم فاطمه مثل فضّه مثل قنبر مینویسم فاطمه فاطمه الله اکبر مینویسم فاطمه هستی موسی ابن جعفر مینویسم فاطمه تا قیامت آفتاب روشن دین فاطمهست نور زهرا صبر زینب جمع در این فاطمهست حضرت معصومه ی طاهاست! عصمت را ببین محملش نور است نور الله عزت را ببین سجدهاش را بنگر و اوج عبادت را ببین جان سلطان است این بانو کرامت را ببین بین راه مشهد و قم ما کرم لازم شدیم سائل خورشید و ماه موسی جعفر شدیم! خم شده در محضر بانو قد پیغمبران ای فدای خواهری او تمام خواهران مادری کرده رضا را خوبتر از مادران اوست تا روزی رسان پس خوش بحال نوکران هرزمان دلتنگ زهرا میشوم قم میروم میل مشهد میکنم پا میشوم قم میروم چند روزی هست تب دارد نگاهش بر در است آنقدر غمخورده و غمخورده خیلی لاغر است درد دوری از تمام درد و غمها بدتر است باز هم یک فاطمه از درد بین بستر است اینچه غوغاییست یا رب که میان قم بهپاست این دم آخر به لبهایش رضا جانم رضاست (پاشید بریم عیادت مریض دیدن ثوابِ زهرا داره میمیره زینب حالش خرابِ واویلتا واویلا) (از خانه چهارچوب درت را شکستهاند باب الحوائج پدرت را شکستهاند بازو و سینه ،دست کمرت درد میکند هرجا که بوسه پدرت را شکستهاند از طرز راه رفتن و قد کمانیات معلوم میشود کمرت را شکستهاند دندانههای شانه پر از خون تازه شد اصلا بعید نیست سرت را شکستهاند) آقا سلام خواهرتان رو به راه نیست دور از تو کار هر شب او غیر آه نیست وقتی به قم رسید خرابهنشین نشد آسوده باش خواهر تو بیپناه نیست یک مرد هم نیامده نزدیک محملش (سه چهار مرتبه با شما همکلام شدم نبود چاره دگر ناگزیر شد زینب از آن زمان که به سر نیزهها هلم دادند نشست و حرف نزد گوشهگیر شد زینب نبودن تو و عبّاس کار خود را کرد که با سنان و شبث هممسیر شد زینب تمام اهل حرم را سوار محمل کرد عمو نبود پدر کار عمّه مشکل شد غروب روز دهم بود عمّهام افتاد عبای خونی تو روی دوش قاتل بود) (توی بازار برده فروشا ما بودیم امّا تو نبودی دندونای شیریمو شکستن پیرمردای مست یهودی زدنم بابایی معجرم رو بردن تا النگوهای دست خواهرت رو زدنم بابایی بدنم شد شبیه لبای تو ساربان ملعون زد با انگشتر تو، تو دهنم) (ما رو با عذاب بردن ما رو با طناب بردن دخترای زهرا رو مجلس شراب بردن الشام الشام خالیه جای داداشام الشام الشام بند نمیاد اشک چشام الشام الشام واویلا گریههای خواهرت تشت طلا و سرت حبلی علی الجاریه گفتن به دخترت من کربلا ده هلههله دن قورخموشام بابا اصغر ئولنده) زهر فراق خورد ولی دست و پا نزد معصومهات به جز تو کسی را صدا نزد میخواست تا شهیده شود مثل مادرت هرچند تازیانه به او بیحیا نزد از کوچهای گذشت که نامحرمی نبود اطراف او کسی سخن نابه جا نزد آقا اجازه فاطمهی تو زمین نخورد اینجا کسی به ساحت او پشت پا نزد اذنم بده به طعنه بگویم مدینه را قم امن بود فاطمه را بیهوا نزد (دوباره دور و بر خانه دیدمت هنوز قنفذ کافر به فکرآزار است(
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.