
متن مداحی
وقتی که یک مادر بر کودکان خود کفن پوشاند بر قامت آنها حرزی زِ دیوان شهادت خواند سوی حبیبش کرد راهی، هدیهی ناقابل خود را از لابهلای پردهی خیمه روی مسیحای خودش را دید میدید افتاده در پایش قربانیانِ کوچک خود را در کربلای دیدگانش موج میزد، موج میزد دریایی از شرم و پریشانی وقتی که شبها من عطری میان بوی خونِ آسمان پیچید چشم همان مادر که دیگر سخت باز میشد باز آن دو را میدید بر قامت نیزه رخسارِ خونین رنگ را از دور میبوسید در کربلای دیدگانش موج میزد، موج میزد دریایی از شرم و پریشانی از آسمونا خیمهگاه امید طلوع کردن مثل ماه و خورشید در انتظار یک جوابِ ارباب بوسه میگیرن از رکاب ارباب حال و روز ما بعد از یاران زاره بعدِ تو نمیمونه راه چاره دستِ رد نزن بر این قلب پاره آبرو بخر پیش خواهرت یا علی بگو جان مادرت کسی ندیده آه و زاریِ تو جونم فدای استواریِ تو نمون تو خیمه، خواهرِ صبورم ببین چه کردی با دل و غرورم زینبم مگه قلب من از سنگه از غم گُلای تو سینهام تنگه حاصل تو تنهایی از این جنگه راهیشون نکن سوی قتلگاه خیمهگاهِ تو مونده بیپناه میون خیمه مادری نشسته به روی عالم چشم خود رو بسته میون میدون میکنن قیامت کبوترایی تشنهی شهادت بوسه میزنه خورشید بر زخماشون چشمهها شده جاری از رگهاشون میکِشه روی خاکا دست و پاشون جسمشون میره سوی خیمهگاه رأسشون میره روی نیزهها
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.