
متن مداحی
(وقتِ شُستنِ تَنِ ماه شده) ۲ پَهلوون میلَرزه دست و دلش آرومآروم اَشکِ چشماشو با آب میریزه رو برگای زخمِ گُلش هر دفعه آب میریزه جاری میشه خونِ تازه از تَنِ زخمیِ ماه چه شبی شده شبِ غُسل و کَفَن علی و فاطمه و گریه و آه چادرِ فاطمهشو پَس میزنه باورش نمیشه که چی میبینه زخمای کاری و این جِسمِ نَحیف یَلِ خِیبر دیگه از پا میشینه تازه فهمیده چرا اینهمه وقت فاطمه از همهکَس رو میگرفت دندوناشو هِی به هم فشار میداد دستاشو هِی روی پهلو میگرفت باخودش میگفت چرا رو میگیره فاطمه که میدونه جونِ منه جوابِ حرفِشو از زخما گرفت غیرتُاللّٰهه داره جون میکَنه اِی غرورِ زخمیِ اَبوتراب مَردِتو حلال کن و منو ببخش من خجالتزَدَتَم عروسِ من جانِ حیدر این شِکَستنو ببخش قِصّهی گُلو شنیدی پس بذار قِصّهی غُنچهشو هم برات بگم میدونم جیگرت آتیش میگیره من فقط میخوام یکم برات بگم یه کویرِ سرد و تاریک و سیاه غُنچهی یاسو ببین پای یه خار تو خیال کن خواهرت یا دخترت یکمی خودت رو جای اون بذار تو شبای تلخِ غارت و خطر نَوهی فاطمه تو مَعرکه بود داداشاش و عمو و باباش شهید موها سوخته، پاها زخمی، تَن کَبود چی بگم از غمِ غُسل و کَفَنش یه عالَم زخم بود و یه پیکرِ پاک غُنچهی زخمی و خونیِ گُلو (تو خرابه دادنش به دستِ خاک) ۲ **** (عمو سوختم، عمو سوختم) ۴ **** موقعِ دَفنِته، عمه داره جون میده شونهی زخمیتو، توی قبر تکون میده اِسمَعی اِفهَمی یارقیه بِنتُالحسین
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.