
متن مداحی
وقت غروب عمر من خون جگر شده پایان هجر و وعده ی وصل پدر شده بگذر ز من به این نفس رفته دل مبند وقت بریدن دل از این محتضر شده با اشک های غربت خود ای امام من آتش مزن دوباره به این شعله ور شده آقا برای دور تو گشتن هزار حیف پروانه ی تو، سوخته، بی بال و پر شده دیگر طبیب برایم خبر مکن درمان برای فاطمه ات بی اثر شده مردم همه ز بودن من سیر گشته اند این روزها برهانه ی شان چشم تر شده در خانه ات غریب سه ماه است کوثرت ساعت به ساعت از غم تو پیر تر شده تابوت کوچکی که سراپا شده بس است آخر قد رشیده ی تو مختصر شده نه سال است از تو خواهش چیزی نداشتم لطفی کن که این زمان زمان سفر شده یک لحظه جامه ی پدرم را نشان بده آخر دلم در آرزوی یک نظر شده
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.