
متن مداحی
موتی وحیاتی ودنیتی مرهونه بأعتابک مرگ و زندگی و دنیایم همه در گروی قدمهای توست ضیعنی من کل البشر دلینی بس بابک از همه مردم گم شدهام فقط مرا به سوی در خانهات هدایت کن خلینی دوم ابخدمتک بگذار همیشه خدمتگزارت باشم بعیونی شایل صورتک تصویر تو را در چشمانم نگه داشتهام یحسین یحسین ای حسین ای حسین شایلنی خلگک سیدی أی والله هنیالی ای آقای من به یاد تو مرا حمل میکنی به خدا خوشبختم ابالک صرت وانته اسکنت یابوعلی ابالی به تو پناه بردم و تو آرامش بخشیدی ای ابوالفضل ناطینی قیمه ابـهالعمر من غیرت حالی به من ارزشی بخشیدی که تمام عمرم را دگرگون کرد حالی الک شمعه ابسهر تضوی بهوى العالی حالم مثل شمعی است که در سحرگاهان برای عشق والا میسوزد عمری صایر شمعتی عمرم مثل شمع شده است روحی اتذوب ابدمعتی روحم در اشکهایم آب میشود لجلک ناری وحسرتی برایت است آتش و حسرت من لمن عرفتک سیدی آنه عرفت الاحساس از هنگامی که تو را شناختم ای آقای من احساس را درک کردم اقرب صدیق اقرب وفی انته الأهل والناس نزدیکترین دوست و وفادارترین خانواده و مردم تویی من فدوة اروح الهیبتک فدای هیبت تو میشوم بعیونی شایل صوتک صدای تو را در چشمانم دارم یحسین یحسین ای حسین ای حسین ظلمة العمر العمر لو ماچنت انته ضوه ایامی تاریکی عمرم اگر تو نبودی روشنایی روزهایم بودی حققلی حلم ازیارتک وآنه انسه احلامی رویای زیارتت را برام محقق کردی و آرامش بخش خوابهایم شدی یمک مثل ضحکة طفل من تنمحی آلامی وجودت مثل خنده کودکی است که دردهایم را محو میکند امشی الک گلبی الک یسبگهن اجدامی پیش تو قلبم پیش تو پاهایم میتازند انظر صورة مرقدک به تصویر آرامگاهت مینگرم چنک واگف وحدک همانجا ایستادهام تنها بحزنک الله ایساعدک به حزن تو خدا یارت رسد یحسین یحسین ای حسین ای حسین احضن جمر حزنک إذا یحسین اشوف المای اگر اشک ببینم گویا آتش غمت را در آغوش کشیدهام معنى القلیل ابحضرتک یعنی کرم دنیای کمی در حضورت معنی بخشندگی دنیای من است وانه العشت من نعمتک و من از نعمت تو زندهام بعیونی شایل صورتک تصویر تو را در چشمانم دارم یحسین یحسین ای حسین ای حسین شرط العشگ بین البشر مو مذهب وأدیان شرط عشق بین مردم مذهب و دین نیست الحب إذا من کل گلب یصنع صدگ إنسان عشق از هر قلبی انسانیت میآفریند یاسیدی وطفک صنع ارواح مو أبدان ای آقای من لطفت ارواح را میآفریند نه جسمها را ارواح حرة وللعرش تنطی النحر قربان روحهای آزاده که برای عرش قربانی میکنند دمک راسم للبشر خونت برای بشریت نقاشی کرد لوحة تضحیة نحر تابلویی از فداکاری و از خودگذشتگی حریة وذاته الأثر آزادی و ذاتش اثر گذاشت یحسین یحسین ای حسین ای حسین جاک السهم راید حضن وانته افتحت باعک تیر به سوی تو آمد و تو آغوش گشودی کل ثورة لو رادت نصر تتبع أثر گاعک هر انقلابی که خواهان پیروزی است اثر قدمهای تو را پیگیری میکند یالوگقت من طیحت در هنگام سقوطم بعیونی شایل صورتک تصویر تو را در چشمانم دارم یحسین یحسین ای حسین ای حسین اخـیال واضیع ابظلمتی لوما ضوه عیونک در تاریکی گم شدهام اگر نور چشمانت نبود اعطش الک واشرب عشگ ویه الیعطشونک به سوی تو تشنه میشوم و از عشقت مینوشم در حالی که دیگران به تو تشنهاند لمصیبة الحرة اصبحت هذا آنه مجنونک به خاطر مصیبت آزاده شدهام اینگونه دیوانه تو شدهام یالعودتنی إعله الدمع ما أسلک ابدونک ای کاش مرا به گریه عادت داده بودی تا هرگز بدون تو نباشم انساک یعنی اصبح حجر فراموش کردنت یعنی سنگ شدن أهواک حد گطع النحر عشق تو مرز شهادت است ویاک متهمنی البشر با تو بودنم مردم مرا متهم میکنند یحسین یحسین ای حسین ای حسین خلینی دوم اسـتشعرک مثل الألم للروح بگذار همیشه تو را مثل درد روح احساس کنم تمثالک ابنص الگلب واگف لچن مذبوح تصویر تو در قلبم نقش بسته در حالی که زخمی هستم وآنه الی دینک اقرایتک و من آن کسی هستم که دین تو را خواندم بعیونی شایل صورتک تصویر تو را در چشمانم دارم یحسین یحسین ای حسین ای حسین
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.