
متن مداحی
وصل بر خوبان رسید، آه و گرفتاری به ما میرسید ای کاش گاهی وقتِ دیداری به ما مال بد را بیخِ ریش صاحبش انداختند کی میاندازد نگاهش را خریداری به ما دلبری گداها دل شکستن بوده است تا بیفتد نیمهی شب راهِ دلداری به ما عیب چشم پر خطا را اشک ما پوشانده است چون گنه کاریم میآید فقط زاری به ما هر طرف رفتیم اما مجلست کم آمدیم خب کم آوردیم، آقاجان بده یاری به ما سفره را انداختی ما زیر و رویش کردهایم یوسف زهرا نداری پس چرا کاری به ما ای که خونِ چشمت از پروندهی سنگین ماست بی وفا هستیم امّا تو وفاداری به ما آبروی رفتهی ما را بده دست علی از نجف مولا توجّه کرده مقداری به ما هر غروبی یاد آن ارباب عطشان کردهایم زهر شد از غربتش انگار افطاری به ما آخرش با نوکری و خاک بوسیِ درش میرساند دخترِ او تاج درباری به ما آن سه ساله درد پهلو را تحمّل کرد و گفت کِی رسانده چکمههای زجر آزاری به ما نه کسی آتش زده پشت درد ویرانه را نه هجوم آورده میخ از کنجِ دیواری به ما این سحر مویی ندارم که ببافم پیشِ تو خورده چنگِ مردمانِ کوچه بازاری به ما من سه سالم هست اما چون زنِ صد سالهام طعنههای بد زدن این بار بسیاری به ما
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.