
متن مداحی
پاییزِ غصه، برگ و برم را گرفته است بغضی گلوی نوحه گَرَم را گرفته است تاریک کرده روز مرا سیلی، آه، درد غم روشنیِ چشم ترم را گرفته است این روزها فراغ تو و غربت علی آتش شده همه جگرم را گرفته است انداخت چند شعله ی آتش به معجرم غوغای میخِ در پسرم را گرفته است در کوچه ها سفیدی چشمم سیاه کرد دستی که سوی چشم ترم را گرفته است انجام کار خانه مرا سخت گشته است ضرب غلاف، بال و پرم را گرفته است همسایه ها همه فهمیده اند که مرگ سر تا به پای مُحتضرم را گرفته است *** در شام، بی کسیِ مرا داد می زند زخمی که بال چشم ترم را گرفته است هر جا ز قافله عقب افتاده ام، آه، زجر از روی اسب موی سرم را گرفته است دق مرگ کرده حرمله هم، بسکه در برم بر نی سر عموی حرم را گرفته است انگشت های طعنه امانم بریده است خیرات شهر، دور و برم را گرفته است
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.