
متن مداحی
پدر ای شاهد این حال تماشایی من مَن الَّذی أَیتمنی؟ از سر نیزه تماشاگر شیداییِ من مَن الَّذی أَیتمنی؟ سوخت از نالهی من شمع و گل و پروانه مَن الَّذی أَیتمنی؟ میکند گریه به بخت سیهام ویرانه مَن الَّذی أَیتمنی؟ تا به کی نیزه تو را بوسه زند دلبر من مَن الَّذی أَیتمنی؟ بهر یک بوسه شبی هم بشین در بر من مَن الَّذی أَیتمنی؟ بنشین در بر من تا که به تیماری تو مَن الَّذی أَیتمنی؟ اشک افشانم و کوشم به پرستاری تو مَن الَّذی أَیتمنی؟ پدر آنقدر ضعیفم که تو گویی پیرم مَن الَّذی أَیتمنی؟ که سبکتر ز گرانی غل و زنجیرم مَن الَّذی أَیتمنی؟ یاد داری که شبی سلسله در پایم بود بر سر ناقهی عریان شدهای جایم بود پیش رویم به سر نیزه سرت را دیدم از همان فاصلهی دور تو را بوسیدم تا دل و جان به تماشای وصالت دادم محو رویت شده از ناقه زمین افتادم خار بر زخم تن و پای پر از آبله رفت ماندم از رفتن و دور از نظرم قافله رفت (مَن الَّذی أَیتمنی؟) 2 دشت تاریک و من از درد به خود پیچیدم ناگه از دور سیاهی کسی را دیدم دیدم آرام به این سوی قدم برمیداشت نالهای زیر لب و دست به پهلویی داشت قامتش بود کمان، رخ او نیلی بود حتم دارم که همان هم اثر سیلی بود بنشین ببرم دخترک خستهی من تا نوازش کُنَدَت بازوی بشکستهی من وای آن لحظه عجب لحظهی غمناکی بود من ندانم ز چه رو چادر او خاکی بود؟
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.