
متن مداحی
پس از تو، آب اگر خوردم، از این چشمان تَر خوردم گُلی هستم که از هر شش جهت، به خار برخوردم برای دلخوشیِ دخترانِ نیمهجانت بود در این یکسال و اندی، لقمه نانی هم اگر خوردم چه کارى برمیآمد از برادر مردهاى چون من فقط زانو بغل کردم، فقط خونِ جگر خوردم منی که سایهام را مردم کوچه نمیدیدند منی که شش برادر داشتم، حالا نظر خوردم به نان کوچه و خرمای مردم لب نزد زینب میان کوفه هرچه خوردم از دست پدر خوردم نمیدانم تو میبینی که جایی را نمیبینم غروبی داشتم میرفتم از خانه، به در خوردم منِ پرده نشین را محمل بىپردهاى دادند به هرجا که گذر کردم، چقدر از رهگذر خوردم تو و پیراهن پاره، من و این چادر پاره تو سنگ از صد نفر خوردى، من از صدها نفر خوردم ******** خوبان روزگار مسلمان زینباند دیوانهی حسین و پریشان زینباند آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند حتما کنیز و پیرغلامان زینباند
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.