
متن مداحی
پس از تو آنچه سیاه است روزگار علیست پس از تو آنچه سفید است گیسوی حسن است آتیش دوریتو علی با گریه خاموش میکنه علی مگه خاطرهی درو فراموش میکنه! بیهوش میشم ندیدنت آتیش به جونم میزنه بیدار میشم میبینمش حسن که آون میزنه یه روزی خوبه زندگی یه روزی هم بدش اومد چادر خاکیشو دیدم کاش علی اون روز مُرده بود سالگرد ازدواجمون براش یه چادر خریدم فاطمه هم این عبا رو هدیه برام آورده بود تو عروسیِ حسن و حسین نبودی شادشون کنی خونه آبادشون کنی خودت دومادشون کنی زهرا از دعاهای نیمه شبت قنوتهای نیمه شبت چه خانومی شد زینبت زهرا رفت و چند شب دیگهش همش میدید تو خواب حسن همش میگفت نامرد نزن گناش چی بود مادرِ من از خواب پرید و همه چی رو گفت جریان خصوصی رو قضیهی ناموسی رو، یادگار عروسی رو **** الشمرُ جالسٌ و نفس مادرش گرفت سر رو بُرید مقابل خواهرش چی اومد سرت سرت رو برید روی چادر مادرت کشیدن منو سرتو بریدن **** همین که بهتری الحمدالله جدا از بستری الحمدالله همین که در زدم دوباره خودت پشت دری الحمدالله **** نان که تو میپزی بهخدا مزه میدهد نان پختهای که سر برسد روزگارِ من **** پشت در سینهی سنگین شدهام ارثی شد گیسوان پسرش کربوبلا ریخت بههم **** محکم میزدن یکی دوتا نبودن چهل نفر با هم میزدن **** (ای غم کجا برم که تو را مردها زدند یکی لگد میزد خودم دیدم دومی با هر چی دستش اومد میزد)
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.