
متن مداحی
پشت خرابه دخترکی کَج نشسته بود میخواست که اَدای من را در بیاورد زِ خانهها همه بوی طعام میآمد ولی به جانِ تو بابا گرسنه خوابیدم به جرم اینکه ندارم پدر زدند مرا شبیه مادرِ درپشت در زدند مرا نهادی سر به روی زانوی عبیدالله و خوش گفتی نگفتی دختری داری که آن هم شانهای دارد داره موهام یواش یواش شبیه مادرت سفید میشه
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.