
متن مداحی
پشت در انصار با خون جگر رفت زهرای من با بچه ها شب تا سحر رفت در زد ولی در را به رویش وا نکردن آمد به صد زحمت ولیکن بی ثمر رفت حرفش زمین افتاد با بی احترامی هرچند خندیدند او با چشم تر رفت اذیت شد اما کم نمی آورد اصلا با درد پهلو رفت با درد کمر رفت زهرا که هجده سال پشت پرده ها بود این روزها خیلی میان هرگذر رفت هر موقعی که ذره ای مرکب تکان خورد دیدم نفس از سینه ی زخمش دگر رفت هرجا که حرف من بیاید مرد جنگ است من را نشاند و یک تنه تا پشت در رفت ***
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.