
متن مداحی
پژمرده و زردم، بنگر بابا سر تا به پا دردم، بنگر بابا از زخم چشم و دست و بازویم خون میچکد هر دَم، بنگر بابا بنگر، بال و پرم شکسته گرد غم بر سرم نشسته بنگر ای مَه، دگر ز پا فتادم من سر به خاک خرابهها نهادم من زد عدو تازیانهها به من اما یک نخ از معجرم به او ندادم من آسمان از غصههایم خون ببارد، آه دیگر این چشمان خیسم سو ندارد آه و واویلتا، امان از این غربت ***** خوش آمدی امشب کنج ویران بابا ببین روز و حال طفلان جانی نمانده تا از جا خیزم چیزی ندارم جز آهی سوزان بنگر ای ماه شام تارم رفته غارت دار و ندارم آمدی جان فدای تو چرا حالا؟! که دگر اینچنین فتادهام از پا گیسوانم سپید و صورتم نیلی عاقبت مثل مادرم شدم بابا دیگر از این زندگانی دل بریدم، آه پابرهنه در بیابانها دویدم آه و واویلتا، امان از این غربت ***** غم در دلم دارم بابا بسیار ای وای از این زخم چشم خونبار با هر قدم بنگر میگیرم من دستی به پهلو، دستی بر دیوار بنگر، رنگ خزان گرفتم بابا، لکنت زبان گرفتم با تو گویم غم و درد اسیری را غصه و رنج روزگار پیری را آتش و معجر و نگاه نامحرم ضربهی سیلی و دندان شیری را اشک و آه و گریه راه چارهام بود معجرم این آستین پارهام بود
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.