
متن مداحی
پیروهنی رو که فاطمه بافته پهلو تا پهلوشو نیزه شکافته مُقَرّم واسهی تو روضه گفته مقتل خوندم و چند روزه مریضم سرِ پیراهنت بههم میریزم بردن تا تحقیرت کنن عزیزم دور پیکرت معرکه گرفتن زدنت واسهی سکّه گرفتن از بدن تو چند تکّه گرفتن واسه زدنِ تو مرحله داشتن آروم آروم کشتن، حوصله داشتن علیاصغر داشتی، حرمله داشتن مقتل نوشته موهاتو کشیدن مقتل نوشته دستاتو بریدن زینبو دیدن انگاری ندیدن مادرِ آبو که صدا میکردی نیزهشکسته دست و پا میکردی حرمو نگران نگاه میکردی اصلاً از جدّ تو حیا نکردن نحرت کردن و اعتنا نکردن با یک ضربه سرو جدا نکردن با دوازده ضربه سرو بریدن بدنتو روی زمین کشیدن خولی و شمر و ساربان رسیدن **** خبر داری به کی پناه بردم؟ خبر داری که من کتک خوردم؟ بالای نیزه سرتو دیدم اینجور برات بگم بابا مُردم بابا شنیدی بِم چیا گفتن باور نمیکنی کیا گفتن تو مسجد کوفه مسلمونا تو بازارم یهودیا گفتن بابا کجا بودی میترسیدم؟ میدونی چند شبه نخوابیدم؟ باباجونم میدونی چند روزه اون روی ماهتو نبوسیدم معلوم نبود به عمّهها میخورد یا نه به اون تشت طلا میخورد چوبی رو که بالا میرفت دیدم امّا نمیدیدم کجا میخورد **** آی مَرد بددهن اینجور با عمّهمون حرف نزن مستی اسم بابامو نبَر **** لااقل صیدتو رو به قبله کن شمر حوصله کن، شمر حوصله کن اوّل بکُش بعد هلهله کن شمر حوصله کن
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.