
متن مداحی
پیروهنی رو که فاطمه بافته پهلو تا پهلوشو نیزه شکافته مُقَرَم تو مقتل اینجوری گفته واویلا مقتل خوندم و چند روزه مریضم سر پیراهنت بهم میریزم بردن تا تحقیرت کنن عزیزم واویلا واسه زدن تو مرحله داشتن آروم آروم کشتن حوصله داشتن علیاصغر داشتی، حرمله داشتن واویلا مقتل نوشته موهاتو کشیدن مقتل نوشته دستاتو بریدن زینبو دیدن انگاری ندیدن واویلا با دوازده ضربه سرو بریدن خولی و شمر و ساربان رسیدن بدنتو روی زمین کشیدن واویلا مادرِ آبو که صدا میکردی نیزه شکسته دست و پا میکردی حرمو نگران نگاه میکردی واویلا حسین آقام، آقام آقام آقام... ----- از این بلندی میبینم تو رو عزیزم به جون زینب آرومتر برو عزیزم نبر تو گودال اسم مادرو عزیزم ببخش که باید اینجوری ازت جدا شم نمونده جای سالم رو تنت داداشم نشد که روی خاک تو گلاب بپاشم نفس بگیره بایدم نفس بگیره نمرده زینب جونت رو شبث بگیره
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.