
متن مداحی
پیر زمین گیرم، صبوری ناخوش احوال حس میکنم افتادهام از شیبِ گودال یادم نرفته ذوالجناح بی سوارت یادم نرفته دختران بی قرارت یادم نرفته سنگ بر آیینهات خورد یادم نرفته چکمهای بر سینهات خورد یادم نرفته گریهام سیلاب میشد طفلی رقیه، پابه پایم آب میشد از حال و روزم بی خبر بودم برادر با شمر و خولی همسفر بودم برادر با دست خالی جنگ آن اغیار رفتم با چادر خاکی سر بازار رفتم از ازدحام کوچهها رنجید زینب از هم محلی، کم محلی دید زینب در قتلگاه غم، زمینگیرم برادر دارم به قتل صبر میمیرم برادر ناتوان شده اباعبدالله خیلی وقته نیمه جون شده اباعبدالله واسه خیمه نگرون شده اباعبدالله حال خراب دخترش یه طرف و اضطراب خواهرش یه طرف غصهی غربت حرم یه طرف آتیش و غارت حرم یه طرف صلی الله علیک یا عطشان مقتل میگه افتادی آقا جان مقتل میگه پنجه تو موت کردن بی پیراهن، هی زیر و روت کردن تنها نگذار، ام المصائب رو خیمه نفرست، اسب بی صاحب رو خواهرت به نفس نفس افتاد خیمه دستِ، شمر و شبث افتاد جلوی نامحرما معذبم، من زینبم خواهر تو جلوی نامحرما معذبم، چی بگم از دختر تو اونی که از گودال، سر تو حالا برد روی سر زینب، صداشو بالا برد
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.