
متن مداحی
چشم انتظارِ لعلِ لبِ خیزرانیَم کز آن دوباره دخترِ بابا بخوانیَم جانم به لب رسید، مرا با خودت بِبَر بیزار از فراق و از این زندگانیَم معجرم را بکشند از سر بشکستۀ خود تو ببینی که چونان پیرزنان گردیدهام با هر اشاره زخمِ تنم گریه میکند چیزی نمانده از بدنِ استخوانیم ***
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.