
متن مداحی
چشم بهرام ولی تو همش با نیزه داری به منم نگاه کن اگه هوامو داری بیا تا بگم به عمه دعام گرفته حرفامون زیادن ولی صدام گرفته کوچهها شلوغن هوامو داشته باش بابا زنجیرام نمیان که گیرن برو ولی یواش بابا از ما که گذشته تو از روی نیزهها نیوفت دست و پای بسته شکسته تو زیر دست وپا نیوفت کن صدام که تو شام دیگه صـدام نپیچه کن دعام که زنجیر به دست و پام نپیچه میکشه طناب و برام گلو نمونه نیزش و تکون داد رو نی عمو نمونه نیزه رو رها کرد عمو جون رو نیزه میخوره زمین چشام و میبندم، نبینم تا نیزه میخوره زمین کاش عموم میومد کنارم که نزدیک حرم نشن کاش عموم میومد کنارم دیگه مزاحمم نشن کن دعا باباجون تو کوچه کم نیارم رو زمین نیوفتم رو خـــــــارا پا نزارم کاش میشد که واستی یه کم نفس بگیرم تا گل سرم رو از اینا پس بگیرم سخته که ببینم کنیزا منو به نشون هم میدن سخت تر اینه اما ببینی که بچهها هلوم میدن دخترا سر راه به خنده گوشوارم و نشون میدن پیش من که دستام تو بنده النگومو تکون میدن تو حراجی دیدم تو بازار دوباره گهوارمونو پشت عمه موندم نبینن لباسای پارمونو باز این غروب گریه من را بلند کرد این آه آهِ طشت طلا را بلند کرد این خون تازه رنگ حنای مرا که برد عمه گریست تا کف پا را بلند کرد رفتار زجر فقط این دو کار بود یا پشت دست یا که صدا را بلند کرد در خواب ناز بودم و من را صدا نزد دربین خواب بودم و پارا بلند کرد گفتم به بلبلی که دوای فراق چیست؟ از شاخه گل فتاد به خاک و تپید و مُرد! **********
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.