
متن مداحی
چشم خود را باز کن ای دل ضیافت را ببین سفرهاش اندازهی دنیاست وسعت را ببین فکرِ سرمای زمستان باش فرصت اندک است از همین امروز فردای قیامت را ببین صاحب سفره کریم است و به دنبال گداست تو فقط او را صدایش کن اجابت را ببین هر که هستی هر چه هستی بر کسی مربوط نیست سوی تو باز است آغوشش محبّت را ببین گرچه خیلی بیوفایی دید امّا باز هم دستگیری میکند از ما رفاقت را ببین معصیت میگیرد و خوبی به جایش میدهد در اِزای قطره اشکی تجارت را ببین در جهانِ فانی ما نیست خیری بی حسین نان خور شاهِ شهیدان باش برکت را ببین راهِ من سوی تباهی بود سوی او نبود ناگهان چشمم به پرچم خورد قسمت را ببین نوکرِ عاصیِ او گر راهی دوزخ شود زود بانگی میرسد برگرد حضرت را ببین روز محشر که بیاید روضه خوانِ او خداست اَشک ریزش مادرش زهراست هیئت را ببین تحت اَمرش بود باران و برای جرعهای منّت از دشمن کشید اوج مصیبت را ببین ساربان با اینکه دیر آمد به دیدارش ولی دست پُر برگشت از مقتل کرامت را ببین آه بعد از بوسهی شمشیرها بر صورتش دخترش نشناخت بابا را جراحت را ببین دشمن بیرحم بین یک طبق آورده بود رأس سالار شهیدان را اهانت را ببین دخترش روی کبودش را نشان داد و بگفت بینِ من با مادرت حالا شباهت را ببین روی لبهای پدر وقتی که خون تازه دید روی لبهای خودش کوبید غیرت را ببین با لبِ خونی لبِ خونِ پدر را بوسه زد بعد از آن دِق کرد آدابِ شهادت را ببین نیمههای شب شبیه فاطمه تشییع شد روی دست عمّههایش آهِ غربت را ببین
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.