
متن مداحی
چشم را روشنی مختصری نیست که نیست و از امید در این دل اثری نیست که نیست من همین اول عمری به خدا فهمیدم آخر عشق به جز خون جگری نیست که نیست وقتی از ناقه بیفتی و به دادت نرسند می شود گفت که دیگر پدری نیست که نیست عمه من از عمو عباس توقع دارم چند وقتی است که از او هم خبری نیست که نیست جای من هر کُتک خورد غریبانه شکست عمه زینب تو نباشی سپری نیست که نیست باید انگار بمیرم که به بابا برسم چه کنم راه وصال دگری نیست که نیست
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.