
متن مداحی
چشم های مدینه منتظر است تا ببیند مسافرانش را همه چشم انتظار خورشیدند تا ببوسد آستانش را دل هر کس که بین این شهر است میتپد به امید دیداری همه دل تنگ یک سفر کرده همه بی تاب دیدن یاری گرچه از داغ دوری آنان روزهای مدینه مثل شب است بیشتر از تمامی مردم دل ام البنین به تاب و تب است مادری که دلش تمامی سال تنگ دیدار زینبینش بود چشم در راه چهار فرزندش فکر تنهایی حسینش بود سمت صحرا نگاه را میدوخت خیره میماند هر صباح و مساء تا که شاید ببیند از آن دور علم قد بلند سقا را انتظارش سر آمد و یک روز نور رفته به دیدگان آمد بین گرد و غبار صحرا دید خبر آمد که کاروان آمد کاروانی ولی پریشان حال خسته و زخمی و عزادار است کاروانی که رفته با عباس آمده لیک بی علمدار است کودکانش یتیم گردیده بانوانش همه دوتا شدهاند سر و روی همه پر از زخم است همگی دست بر عصا شدهاند گیسوان خاک خورده و سپید چهره ها در عوض کبود و سیاه زیر لب نوحه میکنند انگار نوحه از روضه های قربانگاه از خمیده ترینشان پرسید بینتان از چه نور عینم نیست پیرزن، هان، بگو که زینب کو وای بر من چرا حسینم نیست گفت مادر، منم، منم، زینب گرچه پیر و کبود و نومیدم با چه جانی برایتان گویم آنچه راکه به چشم خود دیدم تو نبودی به ظهر عاشورا مادرم سخت ناله ها میزد و حسین تو بین گودالی زیر شمشیر دست و پا میزد وای دیدم که بر سر نیزه گیسویش هر طرف به دست نسیم دامن دشت و شعله ور دامن هر طرف میدوید دخت یتیم
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.