
متن مداحی
چندیست که گمگشته در نیمه راه هم بسته است همهی پنجرهها رو به نگاهم حس میکنم آیینهی دل تیره و تار است بر روی مفاتیح دلم گرد و غبار است از بس که مناجات سحر را نسرودم سجادهی بارانی خود را نگشودم پای سخن عشق، دلم را ننشاندم یعنی چه سحرها که ابوحمزه نخواندم اما یک عده در آغاز به مقصود رسیدن یعنی همه جا غیر از خدا هیچ ندیدن اما من بیچاره صدا را نشنیدم آوازهی مردان خدا را نشنیدم سربند عبادت به سر خویش نبستم در جمع مناجات شهیدان ننشستم جا ماندهام از قافله صبح و سپیده چون طفل دوان در پی گمگشته پریده باید که کمی، کم کنم این فاصلهها را با خمسهعشر طی کنم این مرحلهها را بر آن شدهام تا که صدایت کنم امشب تا با غزلی عرض ارادت کنم امشب ای زینت تسبیح و دعا زمزمههایت در حیرتم آخر بنویسم چه برایت من کمتر از آنم که به پای تو بیفتم عالم همه سجاده شد افتاد به پایت ای خطبهی طوفانی تو، شور قیامت در معرکه خون کرد به پا، تیغ کلامت با خطبهی طوفانی تو کرب و بلا ماند ویرانی از کوفه و از شام بهجا ماند تا ریخت خدا، در رگ تو خون خدا را بر دوش گرفتی علم کربلا را یعنی ز خدا تا که نشانه است در عالم دست علی را نتوان بست در عالم بند آمده راه نفس از بغض گلویم بگذار بگریم، کمی از شام بگویم مردان همه وحشی، زنان هند جگرخوار اولاد پیامبر وسط کوچه و بازار وقتی تو شدی کافر این قوم مسلمان بر نیزه شکستند سر قاری قرآن چهجوری خاطراتم یادم بره سنگهای به روی بابام یادم بره سی سال دیگه هم اگر گریه کنم محاله بازار شام یادم بره خرابه برامون آشیونه بود ماجرای غربت زمونه بود حرفی از گرسنگی نمیزدند توی شام، شام ما تازیون بود آتیش قلب کباب حرمله بود باعث رنج و عذاب حرمله بود توی راه رباب به آب لب نمیزد مامور تقسیم آب حرمله بود کسی میشه ببینه و جون نده آه و نالهاش و به آسمون نده دستاشو بسته بودند، تکون نده علی لای لای چرا مادر نمیخوابی گمونم تشنه آبی (حسین) ۶ از آن ترسم آتش برافروزد درون خیمه بیمارم بسوزد مزن ظالم تو چوپ خیزران را که بوسید پیامبر این لبان را
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.