
متن مداحی
چند وقته شبا خوابم نمیبره عمه گفت ستارهارو بشمارم ولی حیف چشمام دیگه نمیبینه پس بهجاش آبلههامو میشمارم این زخم جایِ دستایِ زجرِه منو تویِ بیابون از موهام بلند کرد ای وای،سرم هنوز میسوزه سوت میکشه تو گوشم بد منو زد نامرد کاش یه ذره حیا میکرد، دهنشرو که وا میکرد منو عمهرو پیشِ چشایِ مردم به اسم صدا میکرد خیلی مارو کتک میزد، تا دلش خنکشه میزد رویِ زخم دلم با زخمِ زبون دائماً نمک میزد خستهام ولی خوابم نمیبره اشکام خیلی وقته بی ثمره بابا،بابا حسین بابا،باباحسین جز بابا، با کسی حرف نمیزنم میدونم، گلیههامو میدونه یه سوال،یعنی چه حالی میشه تا، ببینه سر و وضعم پریشونه دستام پُر زخم و خراشه،شده موهام شبیه مویِ پیرِزنها پاهام خونهی تیر و خارِ دیگه با من دوست شدن ریگ و خاکِ صحرا اینجا شبها خطر داره،خدا اینارو ور داره هر کی میاد خرابه برای عیادت نیتِ شَر داره یعنی بابایی میدونه؟ یعنی عمو خبر داره؟ که تاجرِ یهودی برای کنیزی به ما نظر داره کابوس شده مهمونِ هر شبم از ترس کنار عمه زینبم از کلِ گلایههام که بگذریم ولی رسم یتیم نوازی این نیست، که بگن چون که رقیه بی باباست چون موهاش شونه نخورده بازی نیست گوشواره یا غذا یا عروسک یا النگو برای من بابا نمیشه امشب بابام میاد و منو میبره پیشِ خودش برای همیشه داره تموم میشه این غم، داره میاد بابام کم کم میادو منرو میبوسه و یه دفعِ تموم میشه دردم بابام میاد و بهش میگم،وقتی دیدم تو بَزمِ مِی به لب و دندونش خیزران میکوبن بدجوری تب کردم پلکِ چشمام شده پُر از ورم از درد چشمام نمیره رویِ هم مِن الذی اَیتَمنی
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.