
متن مداحی
هم مادری کردم برات عزیزم هم خواهرت بودم و هم رفیقت هیچ جایی دستتو رها نکردم درست مثل انگشتر عقیقت مریض شدی، منم مریضت شدم برات گذشتم از خودم درسته گرسنه بودی من غذا نخوردم تشنه بودی، تشنه شدم درسته پهلوی مادرم شکست یادته؟ تو خیلی غصه خوردی اذیت شدی وقتی بابام فرق سرش دوتا شد از همه بیشتر تو ناراحت شدی تموم اون روزا کنارت بودم یادت میاد کوه غرورت شدم درداتو تنها به خودم میگفتی یه جورایی سنگ صبورت شدم الآنم اصلاً به دلت غم نده هرجا بری خودم کنارت هستم اگه علمدار نداری عزیزم غصه نخور علم بده به دستم اگه که چادر به کمر ببندم یک تنه من حریف صدتا مردم غصه نخور اگه سپاه نداری الهی من دور سرت بگردم بچههامو هدیه برات آوردم بذار برن که داغتو نبینن اگه خجالت میکشی قبوله میرم تو خیمه یه گوشه میشینم ***** مگه یادم میره شمر اومد و شری به پا کرد مگه یادم میره چند ضربه زد، سرو جدا کرد زود راحتش کنید، خنجر نمیبُره هیچ کسی قربونی رو تشنه سر نمیبُره هی ضربه میزنه ... هیچ کسی اینطوری سر از پیکر نمیبُره گفت بابایی من فقط یکم موهام سوخته فقط یکمم کبوده رنگ بدنم، لباسام یه ذره نامرتبه ولی من هنوز قشنگم، مگه نه؟
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.