
متن مداحی
چون حرّگرفتار فتادش به بدن لرزه در آن عرصه ی پیکار فرو ریخت به رخ اشک گهر بار سیه گشت بر او روز همانند شب تار رهاندست ز قلب سپه لشگر کفار به سوی حرم عترت اطهار حضور پسرِ احمد مختار که ای نور دل حیدر کرار منم حرِّ گنه کار که بستم سرِ ره را به تو با لشگر بسیار چه کنم گر نکنی بر منِ بیچاره نگاهی به جز از کویِ توام نیست پناهی چه کند نامه سیاهی، تو پناهی همه سیاره تو ماهی همه عبدند و تو شاهی به سر کوی تو باز آمدم ای مظهر الطاف الهی که کنی بر منِ دلخسته نگاهی به خدا زمزمه ی العطش طفل تو آمد چو به گوشم ز جگر خواست خروشم به سویت آمده ام تا که به یاریت بکوشم چه شود دست بگیری منِ افتاده ز پا را منم حرِّ گنه کار، منم عبدِ گرفتار بگرفت اذن و روان گشت سوی معرکه با خشم و عدو بست ز جان چشم و جهان تیره به چشم همگان گشت که آثار قیامت به همان صحنه عیان گشت همه گفتند که احسنت به چنین صولت و این نیرو و این بازو و این هیبت و این شوکت و این مردی و مردانگی و عشق حسینی همه دیدند در این دشت بلا معجزه ی شیر خدا را منم حرِّ فداکار، منم دلداه ی یار تیر و شمشیر ز بس بر تنِ آن پیل تن آمد تنش از عرش زمین کرد مکان بر زِبَرِ خاک که از کینه ی آن لشگر صفاک شدی یکسره چون پرده ی گل چاک شرار از جگر خاک، برآورد سر از سینه ی افلاک حسین بن علی ناله کشید از جگر و بر سرِ زانو بگرفت از حرِّ آزاده سر و ریخت سرشک از بصرو گفت که ای دوست فدای رهِ دادار شدی حرِّ فداکار شدی با منِ بی یار تو از راه وفا یار شدی گر چه در این لشگر خون خوار، گرفتار شدی مامِ تو نامید تو را حرّ و تو در هر دو جهان حری از آن داد خدایت شرف یاریِ ما را دگر حرّی تو ای حرّ شدی از عشق حق پُر
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.