
متن مداحی
چون خم شدم که پای تو بوسم پی وداع رفتی و قامت من غمگین خمیده ماند در این سفر که نیمه ره از من جدا شدی بار غمت به دوش دل داغدیده ماند آغوش من تهی شد و خار جدائیات در چشم انتظار من ای گل خلیده ماند تا کی شب فراق سیاهت رسد بروز چشمم به جلوهگاه سحر تا سپیده ماند بس روز و شب که گَشتم و آوخ نجُستمت باز این دلم، شکسته و در خون طپیده ماند از شوق توست کز بدن ناتوان من جانم برون نیامد و بر لب رسیده ماند شد زرد چهره من و خشکید اشک چشم گلهای انتظار من آخر نچیده ماند بس گریه کردم و اثری در عدو نکرد بس ناز کودکانه من ناخریده ماند کو دست مِهر تو که نوازش کند مرا خارم به پای و اشک به رویم چکیده ماند در گوشه خرابه چو میرفت جان من داغت نرفت از دل و اشکم به دیده ماند بر چهرهام نشانه رفتار دشمنان جای کبود سیلی و رنگ پریده ماند هر لالهای دمید حسانا ز خاک او پیوسته داغدار و گریباندریده ماند ***
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.