
متن مداحی
کارى از دست کسى برنیومد هیچ جا اشکم این چنین در نیومد کارى از دست کسى برنیومد صداى نالهش و آخر درآورد میخ در همین جورى درنیومد پهلو زدم آنقدر که مسمار بیفتد تا موقع رفتن به عبای تو نگیرد سری که روبرومی بابامی یا عَمومی سیلی گرفت قوّت بینایی مرا بحر شناختن به رُخت دست میکشم
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.