
متن مداحی
کرمی و، جوابمونو میدی حرم تو، به کربلا بخشیدی حرفِ دل زائر اربعینه وقتی میره شش گوشه رو میبینه پای پیاده بره تا مدینه چجور ازت دل بکنم، قسم به این یا حسنم دلم میخواد شهادتت، مدینه موکب بزنم (آقام آقام آقام آقام یا حسن)2 *** حرم تو باید زبونزد باشه توی بقیع چهارتا گنبد باشه ضریحتو یه روز بغل میگیرم از اون به بعد عوض میشه مسیرم پایین پات تو حرمت میمیرم دعای فاطمه است که من، شدم برا تو سینه زن تموم سالو میگم حسین، یه امروزو میگم حسن (آقام آقام آقام آقام یا حسن)2 *** نمیدونم، چی شد که میلرزیدی آقا بگو، تو کوچهها چی دیدی تو کوچهها، تو بودی و یه نامرد که بیهوا، دو دستشو بلند کرد فاطمه ناله زد، حسن تو برگرد خدا میدونه بعد از این، یه آرزو دارم همین الهی هیشگی نبینه مادرش، افتاده رو زمین (آقام آقام آقام آقام یا حسن)2 *** بی تو این شب، شبِ غم بار مرا میبیند درد، این درد چه بسیار مرا میبیند جز تو یک شهر دلِ آزار مرا میبیند چشمت انگار که این بار مرا میبیند ولی انگار نه انگار مرا میبیند باز کن پلک که از خانه خجالت نکشم بی تو از آه یتیمانه خجالت نکشم شانه ای زن که از این شانه خجالت نکشم تو و پیراهن مردانه خجالت نکشم چشم بی جان تو ای یار مرا میبیند زحمتِ دخترِ تب کرده تو را خوب نکرد اشکش افسوس که سر دردِ تو را خوب نکرد روی نیلی شدۀ زرد تو را خوب نکرد زخمهای جگر مَرد تو را خوب نکرد چه کنم دخترکت زار مرا میبیند با که گویم تن بیمار چرا خونین است سنگ غلست، در و دیوار چرا خونین است باز میشویم و هر بار چرا خونین است انحنای نوکِ مسمار چرا خونین است وای از آن میخ که خون بار مرا میبیند قاتلت گفت که دشمن شکنش را کشتیم خوب شد پای علی سینه زنش را کشتیم نه فقط فاطمه با او حَسنش را کشتیم میزند داد به لبخند زنش را کشتیم تا که در مسجد و بازار مرا میبیند آه از آن روز که کارم به تماشا افتاد رد پایی به روی چادرت آنجا افتاد من زمین خوردم و بانوی من از پا افتاد ضربهای آمد و بر بازوی تو جا افتاد باز این روضۀ دشوار مرا می بیند قنفذ از راه از آن لحظه که آمد میزد تازه میکرد نفس را و مجدد میزد وای از دست مغیره چقدر بد میزد جای هر کس که در آن روز نمیزد، میزد باز با خنده در انظار مرا میبیند میروی زخمی و زخم ِدل من باقی ماند راز ِسر بستۀ چشمانِ حسن باقی ماند کفنت میکنم اما دو کفن باقی ماند کهنه پیراهن و یک پاره بدن باقی ماند پسرت بی سر و دستار مرا میبیند ترسم این است بریزند بدنش را بکِشند جلوی دخترِ من پیرهنش را بکِشند نیزهها نقشۀ برهم زدنش را بکِشند دارد آن چشمۀ دیدار مرا میبیند
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.