
متن مداحی
کشته ی جان دادنم و مثل منی نیست عشق جنونی ست که آن دم زدنی نیست داغ ترین روضه ی جان سوز جنونم تا که بخوانند مرا انجمنی نیست عشق حسن بوده که فانیّ تو گردم هرکه نگردیده فدایت حسنی نیست شیعه ی شوریده ی آن شیر زنم که گفت ولی الله من سوختنی نیست عاشقم و مست بلاهای عظیمم گر بپسندی تو نگارا سخنی نیست سخت شکسته ست استخوان جناقم بهتر از این قاسم تو سینه زنی نیست له شده ام در وسط معرکه ی عشق مثل تو اما به خدا له شدنی نیست سرد شده پیکر من در دل میدان فحص مکن جسم مرا چون کفنی نیست بی زره و خوود شدم عازم میدان هیچ هم آورد و یل صف شکنی نیست فرق و سر و سینه و پاهام شکسته دست کشم از تو؟ به مولا شدنی نیست مردن پای غم تو شهد عسل بود گرچه کنون در سر مستم دهنی نیست بر بدن کوفته ی فاطمه سوگند کوفته تر از بدن من بدنی نیست دُرّ یتیمم! رنگی از گوهر نداری در حنجر پرخون خود جوهر نداری دندان تو با نعل مرکب ها شکسته یک جای سالم در سر و پیکر نداری چشم تو را با گوشه ی عمامه بستم حالا همان عمامه را بر سر نداری خوب است رفتیّ و ندیدی غربت من ظلمی که در راه است را باور نداری ای کشته ی زهرایی پهلو شکسته! حسرت برای روضه ی مادر نداری وقتی که من سر می دهم آیم به پیشت دیگر غمی غیر از غم معجر نداری
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.