
متن مداحی
گفتم از باران هوا ابری شد و باران گرفت گفتم از دریا نمیدانم چه شد طوفان گرفت در دل ساحل نشینان اضطراب افتاده بود کشتی امن حسین آمد امیدم جان گرفت خسته بودم یا حسین خستگیهایم ولی در کربلا پایان گرفت عارفی آمد تو را دید و چراغ راه خواست سائلی چون من از این درگاه آب و نان گرفت زیر خنجر چون تو را مشغول یا رب دیده بود نیزه مشتاق عبادت شد به سر قرآن گرفت آیهی هم راکعون تفسیر شد در کربلا ساربان انگشتری میخواست در پایان گرفت بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا بر دلم ترسم بماند آرزوی کربلا تشنه آب فراتم ای اجل مهلت بده تا بگیرم در بغل قبر شهید کربلا
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.