
متن مداحی
کمان را شکست، غمی قامت آسمان را شکست ببین حرمله، که پشت امام زمان را شکست چنان زه کشید، که از بغض حیدر کمان را شکست صدایی مهیب، دل مادری نیمهجان را شکست سهشعبه رسید، یکی از سهشعبه دهان را شکست گلو که نگو، نوک دوم اش استخوان را شکست و با سوی، سرِ کودکِ بیزبان را شکست چنان ضربه زد، نه گل بازوی باغبان را شکست پس از ساعتی، شرر حرمت آشیان را شکست حرامی زد و، سر کودکان خیزران را شکست در آن ازدحام، که سنگی سر بر سنان را شکست صدای رباب، دل زینب قد کمان را شکست ببین با لگد، زد و چوب گهوارهمان را شکست شاعر: حسن لطفی ***
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.