
متن مداحی
کَنندهی در خیبر پس از ثنای خدا۲ شروع کرد به غسل و بگفت یا زهرا برای شستن آن یاس نیلی پرپر فِتاد لرزه به دست خداییِ حیدر حسن چو بغض فرو برد شور و شینش را به سینه داشت سر زینب و حسینش را رها ز چلّهی دل تیره آه میکردند به جسم لاغر مادر نگاه میکردند علی یکایک اطفال خویش را بوسید به گریه گفت مبادا بلند گریه کنید همو که داد به اطفال خود بسی تأکید همو که گفت عزیزان یواش گریه کنید کشید دست ز غسل و به ناله و فریاد سرش نهاد به دیوار و از نفس افتاد منی که پیش تو یاقوت اشک میسُفتم همیشه دردِ دل خویش با تو میگفتم چقدر ناله زدی بهر دست بسته شده ولی نگفتی از این بازوی شکسته شده راز هستی در کفن پیچیده شد لالهای در نسترن پیچیده شد
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.