
متن مداحی
کنون که صاحب مژگان شوخ و چشم سیاهی نگاه دار دلی را که برده ای به نگاهی چو در حضور تو ایمان، کفر جای ندارد چه دوزخی، چه بهشتی، چه طاعتی، چه گناهی نگاه دار دلی را که برده ای به نگاهی مقیم کوی تو تشویش صبح و شام ندارد که در بهشت نه سال بی معیّن است و نمایی نگاه دار دلی را که برده ای به نگاهی ***** به نام نامی سر بسمه ای تعالی سر بلند مرتبه پیکر، بلند بالا سر فقط به تربت اعلات سجده خواهم کرد که بندهی تو نخواهد گذاشت هرکجا سر قسم به معنی لا یمکن الفرار از عشق که پر شدهست جهان از حسین سرتاسر نگاه کن به زمین ما رایت الّا تن به آسمان بنگر ما رایت الّا سر سری که گفت من از اشتیاق لبریزم به سر سرای خداوند میروم با سر هر آنچه رنگ تعلّق مباد بر بدنم مباد جانه مبادا کفن، مبادا سر همان سری که یحبّ الجمال محوش بود جمیل بود جمیلا بدن جمیلا سر سری که با خودش آورد بهترینها را که یک به یک همه بودند سروران را سر زهیر گفت حسینا بخواه از ما جان حبیب گفت حبیبا بگیر از ما سر سپس به معرکه عابس اجننی گویان درید پیرهن از شوق و زد به صحرا سر بنازم ام وهب را به پارهی تن گفت برو با معرکه با سر ولی میا با سر خوشا به حال غلامش به آرزوش رسید گذاشت آخر سر روی پای مولا سر چنان که یک تنه دیگر به آرزوش رسید به روی چادر زهرا گذاشت سقا سر در این قصیده ولی آن که حُسن مطلع شد همان سریست که برده برای لیلا سر همان که احمد و محمود بود سر تا پا همان سری که خداوند بود پا تا سر به سر به کوری چشمان فتنه کاری کرد پر از علی شود آغوش دشت سر تا سر میان خاک کلام خدا مقطّعه شد میان خاک الف لام میم طا ها، سر حروف اطهر قرآن و نعل تازهی اسب چه خوب که نبودهست بر بدنها سر تنش به معرکه سرگرم فضل و بخشش بود به هر که هرچه داشت خواست حتّی سر جدا شدهست و سر از نیزهها در آورده است جداشدهست و نیفتاده است از پا سر صدای آیهی کهف الرّقیم میآید بخوان بخوان و مرا زنده کن مسیحا سر بسوزد آن همه مسجد، بمیرد ان اسلام که آفتاب درآورد از کلیسا سر
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.