
متن مداحی
کوچه بود و غروبِ دردآور گوشهی چشم آسمان تر بود در زمان عبور از آن کوچه دستهایم به دست مادر بود صورت شوم خود در آینه دید خیز سمت دلِ درَک برداشت سنگی از دست چپ حواله نمود گونهی راستش ترَک برداشت دوزخ آتش گرفت و نفرین کرد جبرئیل امین بگفت آمین مادرم با تلاش بسیارش شد به پا و دوباره خورد زمین ای مادر مادر مادر... نامرد بابت همهی کشتههای بدر از دختر رسول خدا خونبها گرفت چادرش را تکاند و راه افتاد مثل کوه از کنار کاه گذشت گردون به انتقام قتیلان روز بدر نگذاشت یک ستاره به هفت آسمان من
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.