
متن مداحی
کیست آن کو می کند تکفیر من گو بیا که پاره شد زنجیر من شاه را گر من نمی دانم خدا کافرم گردانمش از او جدا جلوه گر شد چون به میدان بلا شاه دین یعنی حسین نینوا پرده افکن از رخ خود، ذوالجلال سِرّ وجه الهی عیان کرد از جمال پرده افکن گشت از رخ پرده دار شد به میدان سِّر یزدان آشکار دست حق آمد برون از آستین جمله دیدند از یسار و از یمین بانگ بر زد آن شهنشاه عرب شمّه ای بر خواند از اصل و نصب گفت باب نامی من حیدر است جدّ پاکم حضرت پیغمبر است مظهرحقم و حق با من است از وجودم شمع انجم روشن است از وجود من جهان موجود شد نیستی از هستی من بود شد جمله اش یار و وجود از من بپاست زانکه هر چیزی طفیل بود ماست قوّت بازویتان از من بود شوکت نیرویتان از من بود این همه شمشیر و تیغ تیر و نی کز برای قتل من دارید ای قوم بدخو آنچه تیر و خنجرند گر دهم رخصت شما را بَردرند هرچه گفت آن شاه تأثیری نکرد حمله کردند به ایشان در نبرد تاخت مرکب تا به سر حدّ وفا خویش را خالی نمود اندر بقا شاه دین آیینه ی روی خدا رخ بتابید از جمیل ماسِوا بر زمین از صدر زین شد سرنگون با تنی صد چاک و غرق بحر خون آمدش الهام ای جانان ما خونبهای توست جانِ جان ما پس بغل واکرد او را حق گرفت گرچه دارد عقل از این معنی شگفت حاصل مطلب شداو ملحق به یار یار از کارش بسی کرد افتخار عاشق و معشوق از هم، کامیاب گشت ظاهر، معنی حسن المئاب ای همه میل دل من سوی تو قبله جان چشم تو ابروی تو نرگس مستت ربوده عقل من برده خوابم نرگس جادوی تو ای امید من روا داری مگر باز گردم نا امید از کوی تو بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا بر دلم ترسم بماند آرزوی کربلا تشنه آب فراتم ای عجل مهلت بده تا بگیرم در بغل قبر شهید کربلا
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.