
متن مداحی
گاهی میان خانه قدم می زد و گهی زانو بغل به گوشه ی حجره نشسته بود آن مقتدای خانه نشین با همه وجود در انتظار بانوی پهلو شکسته بود بانوی مهر و عاطفه آنروز در پی احقاق حق حضرت جانانه رفته بود دست حسن به دست و به لب ذکر یا علی با قامتی کمان شده از خانه رفته بود خیره به سوی آن در آتش گرفته بود دلشوره داشت، فاطمه ام دیر کرده است در کوچه های تنگ مدینه کجا نفس در سینه ی شکسته ی او گیر کرده است وقتی که اشک زینبش آرام و بی صدا بر گونه های کوچکش از غصه می چکید از پشت در صدای حسینش بلند شد بابا بیا بیا به خدا مادرم رسید آه از دلی که دید عزیز یگانه اش حتی ز روز پیش کمانی تر آمده از کوچه های غصب فدک، یاس خسته اش پژمرده رفته بود، ولی پرپر آمده بی تاب و بی رمق شده، افتاده از نفس انگار از میان کویری گذشته است از روسری و چادر و دست و صورتش جایی نمانده است که خاکی نگشته است چون روز روشن است از این رو گرفتنش دستی سراغ صورت چون ماهش آمده از کوچه های حادثه تا خانه جز حسن ردی خونی تازه به همراهش آمده با فضه گفت: فضه بدادم برس بیا هر عضو پیکرم دگر از من بریده است در کوچه مرده بودم اگر مجتبی نبود همراه خود به زحمتم اینجا کشیده است یک باغ لاله باز شده در لباس من دیدی مرا برای قباله چه بد زده بر سینه ی شکسته ی من، طفلکی حسن در بین کوچه دید چگونه لگد زده چادر بگیر دور مرا فکر چاره باش این پیراهن جدا ز زخمها نمی شود آهسته در دلش به علی روی کرد و گفت زهرا دگر برای تو زهرا نمی شود
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.